::::*ٍٍMINOO TA*::::
سلام من بنیتا هستم به وبلاگ من خوش آمدید
یا حبیب الباکین به شوق امام حسن عسکری(ع) یازده بار جهان گوشهء زندان کم نیست کنج زندان بلا گریهء باران کم نیست سامرائی شده ام ، راه گدایی بلدم لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست یازده بار به جای تو به مشهد رفتم بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست زخم دندان تو و جام پر از خون آبه ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست بوسهء جام به لب های تو یعنی این بار خیزران نیست ولی روضهء دندان کم نیست از همان دم پسر کوچکتان باران شد تاهمین لحظه که خون گریه ء باران کم نیست در بقیع حرمت با دل خون می گفتم که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست سلام امروز با یه شعر بسیار زیبا اومدم که مهمون دلهای مهربونتون بشم اگه خواستین شعر های دیگه ی این شاعر رو بخونید برید تو لینک هام "پرسه در خیال" وبلاگ خودشه!!! هوالمحبوب با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد سید حمیدرضابرقعی خدایا گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی میشود آن وقت من میمانم و تنهایی و ترس هایم درها دیوار میشوند و امید هایم یک آرزوی دور از دسترس میشوند پروردگار خوبم روزنه ی قلبم را به رویت باز کن چون تنها وجود توست که دلم را نگاه میدارد با تمام وجود گناه کردیم اما نه نعمت هایش را از ما گرفت ونه گناهانمان رافاش کرد بیندیش اگر اطاعتش کنیم چه میکند زندگی یعنی بخند هر چند که غمگینی ببخش هر چند که مسکینی فراموش کن هر چند که دلگیری اینگونه بودن چه زیباست هرچند که آسان نیست و . . رفتن همیشه رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز بیاموز میدونم مثل همیشه دیر کردم ولی شما مثل همیشه ببخشیدم سه تا جمله که خودم ازشون خوشم اومده خواستم برای شما بنویسم در ضمن همونطور که میبینید قالبم هم عوض کردم امیدوارم خوشتون بیاد ۱-حقیقت طبیعی یک قلب تنها زمانی مشخص میشود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ دهد ۲-فلسفه ی الا کلنگ اثبات بزرگی کسی است که فرو مینشیند تا دیگری پرواز را تجربه کند ۳-از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها میرونند تنها کسانی به کار خدا ایمان دارند که چتری به همراه میبرند یه سلام بهاری بهار وقتی که از پنجره سرک می کشد بی آن که بخواهی یاد بنفشه و یاس و اقاقی دارد کاش زودتر رسد آن روز ؛ که شمیم بهار را از پیراهن یوسف سفر کرده بشنویم در انتظار نوروز ؛ نوروز مبارک سلام سلام.............. من برگشتم ازاین که دیر شد ببخشید ولی در عوض با یه آپ قشنگ اومدم یک شبی مجنون نمازش را شکست سجده ای زد بر لب درگاه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم سال ها با جور لیلا ساختی عشق لیلا در دلت انداختم کردمت آوارهء صحرا نشد سوختم در حسرت یک یا ربت روز و شب او را صدا کردی ولی مطمئن بودم به من سرمیزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم من خیییییییییلی خیییییییییلی از شما معذرت میخوام متاسفانه باید بگم الان هم که اومدم چیز خاصی براتون ندارم اومدم بگم : که من تقریبا تا دوماه دیگه (شایدم بیشتر ) نمیتونم به وبم سربزن و آپ کنم از این که لطف میکنید و نظر میذارید یه دنیا ممنون!!!!!!!!!!!! ولی بهتون قول میدم که هرچه زود تر با یه آپ قشنگ بر گردم خداحافظ تا بعد......... حتما این مطلب رو بخونین ضرر نمیکنین!!!!!!! گاهی در مشکلات باید سکوت کرد شااااااید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاهی فرصت ها خییییییییییلی آهسته در می زنند می دونی قشنگی دنیا چیه ؟ اینکه تو بی خبر باشی و یکی پیش خدا برات دعا کنه!!!!!!!!!!!! و روزانه هزاران سیب بر زمین میافتد اما آنچه وجود ندارد دیدگان نیوتنی ست ایام شعبانیه رو به همتون نبریک میگم براتون دعا میکنم برام دعا کنید یه سلام گرم به همتون امیدوارم از خوندن این داستان لذت ببرید کرگدن گفت : نه امکان ندارد کرگدن ها نمیتوانند دوست بشوند دم جنبانک گفت :اما پشت تو می خارد لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تو را بخاراند یکی باید حشره های لای چین هایت را بچیند کرگدن گفت : اما من نمیتوانم دوست بشوم پوست من خیلی کلفت است همه به من میگویند پوست کلفت دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط است نه به به پوست کرگدن گفت:ولی من که قلب ندارم من فقط پوست دارم دم جنبانک گفت : امکان ندارد همه قلب دارند کرگدن گفت :ولی کو کجاست من که قلبم را نمیبینم دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی قلبت را نمی بینی ولی من مطمئنم که تو یک قلب نازک داری کرگدن گفت: نه من یک قلب کلفت دارم دم جنبانک گفت :نه تو حتما یک قلب نازک داری چون به جای اینکه مرا بترسانی و مرا بخوری داری با من حرف میزنی کرگدن گفت: خوب این یعنی چی؟ وقتی یک کرگدن پوستا کلفت یک قلب نازک دارد دم جنبانک گفت: یعنی اینکه میتواند دوست داشته باشد و عاشق شود کرگدن :اینها که گفتی یهنی چی؟ دو جنبانک: یعنی بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم بگذار کرگدن هیچی نگفت یعنی داشت دنبال یک جمله مناسب میگشت فکر کرد بهتر است ائلین جمله اش را بگوید اما دم جنبانک پشت او نشسته بو واو را میخاراند کرگدن احساس کرد چقدر خوشش میاید اما نمی دانست از چی خوشش میاید کرگدن: اسم این دوست داشتن است ؟ اسم اینکه من دلم میخواهد تو روی پشت من بمانی .و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری ؟ دم جنبانک : نه لاسم این نیاز است من دارم به تو کمک میکنم و تو از این کار احساس رضایت میکنی اما دوست داشتن از این مهم تر است کرگدن نفهمید دم جنبانک چه میگوید روز ها گذشت و دم جنبانک هر روز می آمد وپشت کرگدن را میخاراند وحشره های مزاحم را می خورد یک روز کر گدن به دم جنبانک گفت : به نظر تو اینکه کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را میخاراند و احساس خوبی دارد برای یک کرگدن کافی است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ دم جنبانک: نه کافی نیست کرگدن گفت درست است این کافی نیست چون من حس میکنم چیز های دیگری هم دوست دارم راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم دم جنبانک چرخی زد و پرواز کردجلوی چشمان کرگدن کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد اما سیر نشد کرگدن میخواست همینطور تماشاکند با خودش گفت این صحنه زیباست این دم جنبانک قشنگترین دم جنبانک دنیاست و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین وقتی که کرگدن به اینجا رسید یک چیز نازک از چشمش افتاد کرگدن ترسید و گفت : دم جنبانک دم جنبانک عزیزم ! من قلبم را دیدم همان که میگفتی خیلی نازک است اما از چشمم افتاد حالا چه کنم ؟!!!!!!! دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید آمد و روی سر او نشست و گفت غصه نخور دوست عزیز تو یک عالم از این قلب های نازک داری کرگدن گفت : راستی این که کرگدنی دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند وقتی تماشایش میکند قلبش از چشمش می افتد یهنی چی ؟ دم جنبانک چر خی زد و گفت یعنی اینکه کرگدن ها هم عاشق میشوند کرگدن : عاشق یعنی چی ؟ دم جنبانک : یعنی کسی که قلبش از چشمش می چکد کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید اما دوست داشت دم جنبانک باز هم حرف بزند باز پرواز کند او باز هم تماشایش کند و قلبش از چشمش بیافتد کرگدن فکر میکرد اگر اگر قلبش از چشمانش بریزد حتما قلبش تمام میشود آن وقت لبخندی زد و گفت : من که اصلا قلب نداشتم حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد / بگذار تمام قلبم برای او بریزد ......
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
.........
........
.............![]()
![]()
............
........
.......
.
![]()
![]()
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
پر زلیلا شد دل پر آه او
بر صلیب عشق دارم کرده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
دردم از لیلاست آنم می زنی
من که مجنونم تو مجنونم مکن
این تو و لیلای تو ... من نیستم
در رگ پیدا و پنهانت منم
من کنارت بودم و نشناختی
صد قمار عشق یک جا باختم
گفتم عاقل می شوی اما نشد
غیر لیلا برنیامد از لبت
دیدم امشب با منی گفتم بلی
در حریم خانه ام در میزنی
درس عشقش بیقرارت کرده بود
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
که اینقدر آپم دیر شد و![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و .........................................................همیشه خدا را شکر کنید![]()
| Design By : Pichak |


